X
تبلیغات
رایتل
عشق ناتمام
  
 
 
آرشیو
 
جمعه 4 شهریور‌ماه سال 1384
زمان مثل رود میگذرد و در مسیر زمان
فقط و فقط آبرفت خاطره می ماند
 
و آبرفت همیشه چمنزار خواهد شد
و من دلم خوش است که در سالهای قحطی آینده
تمام باره های خسته یادم از این چمنزار
سیر خواهد شد

 

چقدر بد که خیلی زودتر و شاید بیشتر از بقیه به هم عادت کردیم و می کنیم... و چقدر عجیب که همین عادتهای ساده هم اینقدر عمیق می شوند... و ما چقدر راحت و ساده حاضریم از کنار این پهنا عبور کنیم...

با اشک و آه ساختیم...با هم خندیدیم هرچند گاه به هم نیز خندیدیم...

سهل شاید سخت در تفکرات هم سهیم شدیم ...به هم آموختیم .. و از هم نیزآموختیم ...

از کنتاکهای دونفره که بگذریم آیا بسادگی می توان از هم گذشت؟؟!...

چند بار با خوندن جملات یکدیگر جرقه هایی در فکر و قلبهامون زده شد که شاید بشه این مدلی هم اندیشید و تپید...این مدلی هم بشه دیدو ادامه داد...

می دونم دایره هایی وسیع تر از اونچه از هم بدونیم و بشناسیم برای هم ترسیم کردیم و وقتی جمله ای یا رفتاری در این محیط قرار نگرفت , انتظاراتمون بر باد رفت و شکستیم...رنجیدیم...اما...

همیشه همین طور خواهد بود ...می دونید بودنهای ادمها در کنار همدیگه و موندنهاشون باهم همراه یه ریسکه...اینو خوب فهمیدم که اگر بخوای توی جمع باشی و از بودنت به رشد برسی باید همیشه همیشه لذت با هم بودنها رو جایگزین همه نکات و جهات منفی کنی که از درکنار هم قرار گرفتن ایجاد میشه...هرگز از آدمها اونقدر توقع نداشته باشید که اگر مخالف اون حرکتی دیدی خم بشید و احیانا بشکنید ...هرگز ...و سعی کنید همیشه انتظار هر برخوردی رو از همه داشته باشید ...هر برخوردی ...و مگر انکه در صورت شناخت طولانی مدت و محک های ظریف در لحظات حساس بتونید یه دایره پر رنگ برا انتظاراتتون ترسیم کنید...

 

گاهی از شدت سادگی و صداقتم احساس سنگین حماقت می کنم...و چقدر بد ...اما باز هم میبینم که همینم ...خدایا چقدر خسته ام .....

این جور وقتها می گم: توسنی کردم ندانستم همی... کز کشیدن تنگ تر گردد کمند...

 

در زلف چون کمندش ای دل مپیچ کانجا

سرها بریده بینی بی جرم و بی جنایت

 

 

و باز هم می گم:

گله ای نیست ...

گله ای نیست ...

گله ای نیست ...

 

پروردگارا!

بر رو ی کره ای که ابتدا و انتهایی برایش متصور نیستی توانمان ده هرگز و هرگز رسالت خود را فراموش نکنیم...

 

و بزرگی میگفت :

 

  درختان عاشق زمین اند و زمین عاشق درختان . پرندگان عاشق درختانند و درختان عاشق پرندگان . زمین عاشق آسمان است و آسمان عاشق زمین . سراسر هستی در اقیانوس عظیم عشق به سر می برد . بگذار عشق نیایش تو باشد ، بگذار عشق عبادت تو باشد .

همین !

 


برای عضویت در خبرنامه این وبلاگ نام کاربری خود در سیستم بلاگ اسکای را وارد کنید
نام کاربری
 
تعداد بازدیدکنندگان : 70930


Powered by BlogSky.com

عناوین آخرین یادداشت ها