X
تبلیغات
رایتل
عشق ناتمام
  
 
 
آرشیو
 
دوشنبه 25 مهر‌ماه سال 1384
بعد از نه ماه انتظار!
بالاخره منم به دنیا اومدم...




                آری...تو که خط خطی هایم را با خستگی هایت میخوانی.
                
            درد را با مرد هجی میکنی و مثل دلبستگی های قدیمی زلالی و میخواهی عشق تجربه کنی.
 
              من هم...سراغ تو را از باران میگیرم...ممنون! ممنون از اینکه تولدمو تبریک گفتی...
 
               حرفی نمونده باقی...سکوته حرف آخر...فقط..." باورم کن ".
 
تو آمدی ، کنارم نشستی
و از آن روز من دورترین رویاها را باور دارم
دیشب ،
دیدم پرنده ای میان دفترم آواز میخواند .
آن گونه
قدم زنان تا ماه رفتم؛ باور نمیکنی ؟
بیا کفشهایم را امتحان کن
چه فرقی میکند
من عاشق تو باشم ، یا تو عاشق من
چه فرقی میکند رنگین کمان از کدام سمت آسمان آغاز میشود ؟
سالی ست که میدانم
بیقراری چیست ،
درد چیست ،
آواز چیست ،
راز چیست ...
آی ، ای ... دوست !
چشم های تو شناسنامه ی مرا عوض کردند
امروز .. من ، ... یک ساله میشوم.
می‌دانم ٬ می‌دانم .. می‌دانم . باشد ٬ ساکت میشوم .. و دیگر هیچ نمی‌گویم.
هیچ .
و تو می‌دانی٬
که سکوت
سرشار از حرف‌های ناگفته است ٬
از حرکات ناکرده .
و اعتراف به عشق‌های نهان٬
و اعتراف به عشق‌های نهان٬
و اعتراف به عشق‌های نهان ...
 

برای عضویت در خبرنامه این وبلاگ نام کاربری خود در سیستم بلاگ اسکای را وارد کنید
نام کاربری
 
تعداد بازدیدکنندگان : 70941


Powered by BlogSky.com

عناوین آخرین یادداشت ها