می گفت عاشقم شده ، باور نمی کردم
می گفت عاشقش شدم ، باور نمی کردم
*****
خاری به پای او خلید ، قلبم به درد آمد
حسی تولد یافته ؟؟!! باور نمی کردم
*****
آهی کشید از سوز دل ، آتش به جانم زد
اشکم برای او چکید ؟؟!! باور نمی کردم
*****
چشمم به چشمش بود و دستانم به دستش
او در کنارم بود و من ، باور نمی کردم
*****
آورد سیب سرخی و هوش از سرم ببُرد
او فاتح قلبم شده ؟؟!! باور نمی کردم
*****
با یک بغل شقایق وحشی به من پیوست
مست از حضورش بودم و باور نمی کردم
*****
او بود تنها یار من ، تنها نگار من
نالان ز عشقش بودم و باور نمی کردم
*****
وقتی که بوسیدم لبش ، با چشم می دیدم
دنیا تمام گشته و باور نمی کردم
*****
آنقدر با من بود و در جانم نشسته بود
حتی نبودش را دگر باور نمی کردم
*****
در پای دیوار زمان ، زیر درخت شب
او تکیه گاهم بود و من باور نمی کردم
*****
دی ماه بود و سردی دنیا توان فرسا
گرم از نوازش بودم و باور نمی کردم
*****
نه موی و نه آبی ، نه ابری و نه دریایی
باران اشک بود و من باور نمی کردم
*****
می گفت یار من شده ، باور نمی کردم
می گفت یار او شدم ، باور نمی کردم

این همه دکتر با این همه ادعا !!

تو طول همه این سالها نتونستن یه دارو براى سوختگى دل پیدا کنن

اخه اسم اینا رو هم میشه گذاشت دکتر ؟

میگن هر آدمی توی آسمون یه ستاره داره که با اون متولد میشه و با مرگش هم اون ستاره واسه‌ی همیشه خاموش میشه.

... من ستاره‌ام رو نمی‌تونم پیدا کنم. یا من اشتباه به این دنیا اومدم یا اون اشتباهاً رفته به یه آسمون دیگه!!!

... راستی ستاره‌ها چطور می‌میرند؟! سیاه‌چال؟ نه این خیلی دردناکه! آدما چطور؟!

... چرا اون ستاره امشب این همه کم نوره؟ نکنه ...؟؟!