X
تبلیغات
رایتل
عشق ناتمام
  
 
 
آرشیو
 
دوشنبه 19 اردیبهشت‌ماه سال 1384
مثل هر روزی که تو نیستی مثل هر لحظه که زندگی می گذرد باز می نشینم اینجا برای تو که هرگزاینها را نمی خوانی آسمان را به ریسمان می بافم شاید یک روز که خیلی دور نباشد جلوی پای رویایت قربانیشان کنم...
اما حالا از پس هزارتا کلمه ای که مدام از مغزم فرار می کنندنشسته ام تا شاید از پشت غربتشان رنگ شیشه ای چشمهایت را ببینم اگر لحظه ها امانم بدهند. تنها نیستم ولی حس می کنم دارم تنها می شوم تنهای تنها. و تو را میان غربت هزار ثانیه ی نیامده و هزار حرف نزده گم می کنم.پشت خالی سکوتت
و چه ضجر آور است اینکه تنها حرف بزنی و به انتظار پژواکشان ثانیه شماری کنی....
زهیر سرزمین رویاها!
مثل هزار روز وهزار تا آسمان و ریسمان تنهایت می گذارم...

برای عضویت در خبرنامه این وبلاگ نام کاربری خود در سیستم بلاگ اسکای را وارد کنید
نام کاربری
 
تعداد بازدیدکنندگان : 70930


Powered by BlogSky.com

عناوین آخرین یادداشت ها